![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ، شرح خلاصه! ،نــــــــــــــــــــــه دارد !! |
|
|
|
+ نوشته شده در
88/09/10ساعت 8 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
خانوما به دل نگیرن همش شوخیه! ۱-یقه اولین خواستگار رو بچسبید كه شاید تنها فرد بخت شما باشه. |
|
+ نوشته شده در
88/08/19ساعت 4 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
یه نوشته ای کاملا بی ربط به عکس خوشگل بالا که کافشین گذاشته:
آموزش ضایع کردن دخترا تو جمع(خانوما به دل نگیرن همه ی اینا شوخی) ۱) با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی ؟ چیزی میخوای ؟ به غیر از من کس دیگری هم هست که بتونی نگاش کنی ...... همش خیره شدی به من که چی بشه ؟ ۲ ) اگه دیدین دختر با عجله داره راه میره یا اگه دیدین یه دختر داره میدوه... شما از پشت سر دنبالش کنید و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش دار و ندارم رو برد ... اگه دختر وایساد و شما رو نیگاه کرد بازم داد بزنید که : دزد همینه که ایستاده . اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت خوش به حالتون میتونید یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و از این کار لذت ببرین ۳ ) توی تاکسی اگر یه دختر کنارت نشسته بود .. وقتی که خواستین پیاده بشین بهش بگین مگه نمیای ؟ اون هاج و واج شمارو نگاه میکنه . بهش فرصت ندین و بگین چرا انقدر زود جا زدی ؟ بعدش در تاکسی رو ببندین و برین و ما بقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنید ۴ ) توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام دیر کردم . خب چیکارم داشتی که گفتی بیام اینجا ؟ ( باید یه جایی باشه که چند نفر حضور داشته باشن ) معلومه که اون انکار می کنه . بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه و این رنگ روسریمه ؟ باز هم اون انکار میکنه . شما این طوری ادامه بدین : خب اگه از اینایی که اینجا نشستن خجالت میکشی بریم یه جای خلوت ۵ ) توی جمع یه سی دی بهش بدین . بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه ... اگه بازم از اینا داری بهم بده قیمتش هرچی باشه قبوله .... اونم اینور و اونورو نیگاه میکنه میگه اشتباه گرفتی آقا ( یا شایدم فوش خار و مادر بکشه به جونتون ۶ ) مثل معتاد ها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو و به لهجه ی معتادی بگین : خانوم دشتم به دامنت از اون چیزا که دیلوز دادین باژم هملاتون هشت ؟ دالم میمیلم از خمالی به جون تو . هرچی منتظل موندم نیومدین و خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم بیا اینم پولش ... اون رنگ عوض میکنه ( سیاه سفید سرخ قهوه ای آبی ) و انکار میکنه ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین ... دوباره انکار میکنه .... شما بگین : خانوم من شبا لوی ژوغال می خوابم من به اندازه ی کافی شیاه هشتم خواهشا تو دیگه مالو شیاه نکن.... ولی اینم بگم انجام این کار ها به قول مجید سوزوکی تو اخراجی ها ( چیز ) میخواد که همه ندارن هه هه هه راستی این نشته رو یکی از بچه هاش مدرسمون ایمیل کرده کپی رایتش پاش خودش!!
|
|
+ نوشته شده در
88/07/23ساعت 8 بعد از ظهر توسط کافشین |
|
|
امروز میخواستم یه خاطره از خودم بزارم ولی حسش نیست!!! ایشالله دفعه بعد که خواستم مطلب بزارم یادم بندازین میگم... اینو با لحجه ابادانیا بخونید لطفا: ولک ببین امتحانای اخر سال نزدیک شده و تو دو راه داری یا قبول میشی یا مردود اگه قبول شدی که خیر وبرکت ولی اگه مردود شدی دو راه داری یا ولگرد میشی یا میری سربازی اگه ولگرد شدی خو اشکالی نداره مثل این بچه ک...نیا همین الان ولگرد میشی اما اگه رفتی سربازی دو راه داری یا پلیس میشی یا میری ارتش اگه پلیس شدی خو خیر و برکت اما اگه رفتی ارتش دو راه داری یا تقسیم میشی و تو پادگان میمونی یا میفرستنت جبهه جنگ اگه تقسیم شدی و تو پادگان موندی خو خیر و برکت اما اگه فرستادنت جبهه جنگ دو راه داری یا سالم میمونی یا با توپ و خمپاره لت و پار میشی اگه سالم موندی خیر و برکت اما اگه با توپ و خمپاره لت و پار شدی دو راه داری یا خوب میشی یا میمیری اگه خوب شدی شکر خدا الحمدالله اما اگه مردی دو راه داری یا سگا میخورنت یا متئفن میشی و گند میزنی اگه سگا خوردنت خو خیر و برکت اما اگه متئفن شدی و گند زدی دو راه داری یا تبدیل به گاز میشی صادرت میکنن ارمنستان یا به نفت تبدیل میشی اگه گاز شدی خیرو برکت اما اگه نفت شدی دو راه داری یا یه صورت نفت خام میفرستنت پالایشگاه یا تبدیل میشی به مواد پاک کننده اگه نفت خام شدی خیر و برکت اما اگه مواد پاک کننده شدی دو راه داری یا صابون میشی یا دستمال توالت اگه صابون شدی خو خیر و برکت اماااااااااااااااااا اگه دستمال توالت شدی باور کن پسرم باور کن پسرم مجبوری گو بخوری حالا دیگه میل باخودته یا درستو بخون یا برو گووووتو بخور!!! ببخشید اگه حرف بدی شنیدید |
|
+ نوشته شده در
88/07/08ساعت 9 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
1) اگر سر دوستتان طاس است ، مرتب از آرایشگرتان تعریف کنید! 21-نیمه شب ها از در خونه از ترقه های پر سر و صدا استفاده کنید! 22- هر کسی درباره ی هر چیزی که اظهار نظر کردُ شما قاطعانه ضد آن را مطرح کنید! 23-مدام به دوستانتان بزرگ بودن بینیشان را تذکر بدهید! 24- هر وقت بعد از مدتی به کسی برخورد کردید، بلافاصله لب و لوچه ی خود را آویزان کرده و با لحن شماتت باری بگویید: وای! چقدر چاق (یا لاغر) شده ای! 25- در خط سرعت بزرگراه در کمال آرامش و خونسردی و بی توجه به چراغ و بوق ماشن های پشت سری تان حرکت کرده و زیر لب هم آواز ملایمی زمزمه کنید که به اعصاب مبارکتان فشاری نیاید، خدای ناکرده! 26- هر جا که توانستید آدامس خود را جا بگذارید، صندلی اتوبوس، مترو، کلاس درس، دفتر کار، اتاق انتظار پزشک و حتی صندلی ماشین صفر دوست تان! 27- هر وقت کسی به شما زنگ زد، بگویید : "ببخشید ۲ دقیقه ی دیگه به شما زنگ می زنم!" و کلاْ فراموش کنید. البته ریجکت کردن اثرات بهتری دارد! 28- هر وقت به کسی زنگ زدید با توقع آشکار بگویید: "تو چرا به من زنگ نمی زنی؟!" 29- به دوست تان بگویید که رنگ پیراهن تازه اش هیچ به او نمی آید. 30- وقتی با دوست دختر یا دوست پسر جدیدتان بیرون می روید مرتب درباره ی حسن سلوک و رفتار و زیبایی دوست قبلی تان حرف بزنید! 31- به بچه ی عزیزدردانه و پاستوریزه ی دوست تان، چند تا فحش آبدار یاد بدهید! 32- هميشه فراموش كنيد سيفون توالت را بكشيد. بخصوص در محل كار. 33- براي ساعت 7 قراري بگذاريد. سر ساعت 6:55 با آرامش كامل زنگ بزنيد و اطلاع دهيد كه نمي توانيد سر قرار حاضر شويد. 34- سهواً و با فشار دادن يك كليد ناقابل، كليه ي عكس هاي ديجيتالي مراسم عروسي يكنفر را پاك كنيد. 35- درجه ي صداي زنگ موبايل خود را روي بالاترين حد ممكن قرار داده و درست پيش از حضور در يك مهماني، پيامك توهين آميزي را براي قريب به 20 نفر ارسال كنيد. در مهماني، مرتب تماس هاي موبايل خود را ريجكت كنيد! (اينطوري با يك تير، دو نشان مي زنيد. هم اعصاب همه را خورد مي كنيد؛ هم به نظر آدم مهمي مي رسيد، ... بله!) 36- با اصرار و متوقعانه به دوستي كه براي نخستين بار با نامزدش قراري گذاشته است، بگوييد كه سر راه بيايد دنبالتان و شما را هم با خود ببرد! (در مقابل امتناع او چند تا فحش ركيك داده و تاكيد كنيد كه خيلي بي جنبه است و خودتان تا حالا 20 تا نامزد داشته ايد كه وقتي مي خواستيد براي نخستين بار، با آنها بيرون برويد، يكنفر بي تربيت مثل خودتان را هم مي برديد.) 37- درباره ي مسائل خصوصي ديگران قاطعانه و با لحني همه چيزدان اظهارنظر كنيد، آنهم وقتي كه كسي نظر شما را نپرسيده باشد! (اگر در حضور جمع اين كار را انجام دهيد، نتايج مؤثرتري دارد!) 38- هر روز با اصرار، چسبيده به ماشين همكاري كه همه مي دانند دست فرمانش زياد خوب نيست، پارك كنيد. 39- جوکی را که کسی برایتان اس ام اس کرده هر روز برای خودش باز بفرستید! 40- آهنگ خيلي خاصي را كه همكارتان بعنوان زنگ موبايلش انتخاب كرده، بعنوان زنگ موبايل خود انتخاب كنيد. 41)... |
|
+ نوشته شده در
88/05/09ساعت 2 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
مشخصات یه دختر خوب:
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی) یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟ یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو! یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کنه. |
|
+ نوشته شده در
88/04/19ساعت 11 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
حاج آقا ساسی مانکن
امروز داشتم فکر می کردم اگه این ساسی مانکن حاج آقا بود، شعرش چه شکلی می شد، به این نتیجه رسیدم:
حرکات موزون (نیناشناش)
برادران و خواهران محترم (آقایون خانوما) یک نفر از شما، به بنده با کمی سرعت بفرماید (یکیتون به من سریع بگه) که این یگانه بانو که با حقیر مهربان می باشند و کمی آنطرف تر حضور دارند (که این خانومه که با ما جوره، یک کمکی از ما دوره) و استغرا...، زبانم لال، خدا مرا بکُشد، این رنگ موهایشان بور می باشد و از نوع صاف (موهاش طلایی و صاف و بوره) آیا بنده اجازه دارم با ایشان ازدواج کنم (من عاشقشم و قبوله)
"بی زحمت اگر می شود موسیقی پخش نشود"
ای داد بر من، ملاحظه کردید مادر؟ (وای خاک عالم دیدی؟) از چشمهایشان راضی بودید؟ (چشاشو دیدی و پسندیدی؟) ملاحظه فرمودید، بنده عرض کردم چقدر رنگ چشمانشان زیباست؟(دیدی به تو گفتم که چقدر رنگ چشاش توپه؟) زیبا بوده و نجیب می باشد (خوشگل و با تیریپه) می خواهد برود بازیگر شود، ولی من مخالفم (سوژه واسه ی کیلیپه) یک بوی عجیبی می دهد، انگار عطر مشدی زده است (عطر تنش کشته منو، ادکلنش جوپه)
ای داد که همین روزها به خاطر چشمان ایشان می میرم (ای وای که چشاش مانکنو کشتش) استغفرا... (قربونش برم که فقط با خودم می گذره خوش بش) ناخنهایشان همیشه مرتب بوده و آنها را می گیرند (ناخنای مصنوعیشم اصله) در دل ما ریشه دوانیده اند (بد جور به دله ما وصله) و...
واقعاً که چه فکرایی به سر ما می زند این روزها!!!!! |
|
+ نوشته شده در
88/02/09ساعت 8 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
آرمین دیگه نیست! ولی من هستم... |
|
+ نوشته شده در
87/12/16ساعت 9 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
آیا می دونستی که: آيا ميدانستي اگر تار عنکبوت به کلفتي مغز يک مداد به هم تنيده شود ميتواند سنگيني يک هواپيمای بزرگ بوينگ را تحمل کند؟
آيا ميدانستي که ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كوروش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد؟ آيا ميدانستي که در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد ميکند و تصويري را که شما تماشا ميکنيد، بوجود ميآورد؟ آيا ميدانستي که نوشابه خطر بزرگي براي دندانها به شمار مي رود. به علت اسيديته بالاي نوشابه آسيب جدي براي دندانهاست و همچنين بخاطر دفع كم آن در سرخرگها، سياهرگها و بافتهاي پوستي تجمع ميكند . همچنين تاثير سوء بر عملكرد كليه ها ميگذارد. نوشابه گاز دار دي اكسيد را در بدن افزايش داده و موجب كاهش اكسيژن ميگردد؟ AZ ARMIN |
|
+ نوشته شده در
87/11/20ساعت 8 قبل از ظهر توسط ahmad |
|
|
+ نوشته شده در
87/10/14ساعت 8 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
+ نوشته شده در
87/10/01ساعت 5 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
![]() آواز مرگ شب پره تکرار میشود آغاز یک مقاله کشدار میشود
از رد پای اشک تو بر روی خاک و سنگ گویا تمام منظره دیوار میشود
هر گل که با نسیم تو یک لحظه می تپد روی سرش هوای تو آوار میشود
تو از معـــــادلـــات سه مجهولی منی این جهل ساده ایست که انکار میشود
زیبای من به مشکل خوبی اشاره کرد که روی پله پله آن کـــــار میشود
دور از چراغ سبز تو اصلا بعید نیست این حرفهای شب زده اظهار میشود
مائیم و کاغذی و گرفتتاری خمار آدم به مدح کار تو وادار میشود
یارا کمند ابروی ماهت قرار ماست گرچه ثنای غیر تو بسیار میشود
یک گوشه خود پرستی و یک گوشه کاهنی یک گوشه هم پرستش ابزار میشود
یک گوشه اقتصاد به معنای زشت روز یک گوشه چهره گرمی بازار میشود
احضار روح مرده یک موش از فضا گاهی حریف نی لبک و مار میشود
خوب است لااقل کمی از عشق مانده است ورنه دوبـــــاره کــار همه زار میشود
در انحنــــای دایره ی تنگ روزگـــار انسان در اوج فاجعه پروار میشود
از دست کافشین همه شاکی شدند و باز کارش به دست لطف شمار کار میشود
هر کس دلش به یار و رفیقی خوش است و ما هستیم منتظر که کی نفسش یار میشود KAFSHIN |
|
+ نوشته شده در
87/09/12ساعت 7 قبل از ظهر توسط ahmad |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
87/08/07ساعت 7 قبل از ظهر توسط ahmad |
|
|
جراتش رو داری رو ادامه مطلب کلیک کن! سکته کردی به من مربوط نیستا... از افرادی که ناراحتی قلبی دارند خواهشمندیم با کلیک روی ادامه مطلب کار دست خودشون ندن! ARMIN ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/07/28ساعت 4 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
87/07/28ساعت 3 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
آخرین سروده کافشین:
و این هم مشتی از خروار
ز عمق دردهای یار
کجایی ای (نفس تنگ آمده بیمار)؟
کجایی ای ز پا افتاده تب دار؟
بیا، آقا همین اطراف امشب خون جگر می رفت در بازار
بیا ، آقا همین ده متری اول برای پیرمردی درد دل می کرد
بیا، آقا از احساس عجیبی که تو داری وقت بازی دیدنت شد خون جگر صد بار
نیا آقا بیا آقا نمی دانم چرا آقا من اینسان دورم از تو دور ای دلدار
بیا پا بر دو چشم یک غزل بگذار
بیا
|
|||
|
+ نوشته شده در
87/07/24ساعت 9 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
+ نوشته شده در
87/07/11ساعت 12 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
+ نوشته شده در
87/07/02ساعت 7 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
بالاخره آدم فضایی ها اومدن!!!
داستان از سال 1357 آغاز شد. در آن سال شکل های دایره ای عجیبی، در گندمزاری در انگلستان پیدا شدند. به زودی شاید شد که بشقاب پرنده ای از این گندمزار به هوا برخاسته و جای آن به صورت دایره ای از گندم های له شده باقی مانده است که ناشی از چرخ زدن بشقاب پرنده، در زمان بلند شدن است. این شکل های عجیب و هنرمندانه به زودی در کشتزار های دیگر هم دیده شدند. اما همه این ماجرا، از یک شوخی در بعد از ظهر یک روز تابستانی، شروع شده بود. سه دوست که مشغول صحبت درباره بشقاب های پرنده بودند، تصمیم گرفتند برای تفریح دایره های بزرگی وسط گندمزار ها، بسازند و ببینند که چه اتفاقی می افتد ! به این ترتیب سرگرمی شبانه دایره سازی با کار دو هنرمند دیگر عمومی شد. دایره های ساده ای که آنها می ساختند توجه دانشمندان سراسر جهان را به خود جلب کرد. در این فاصله هنرمندان دیگری هم به آنها پیوستند و در این کار از آنها پیشی گرفتند. این واکنش زنجیره ای ادامه یافت تا آنجا که به اسرار آمیزترین، پدیده فوق طبیعی قرن تبدیل شد و سالانه هزاران گردشگر را به گندمزار ها، می کشاند. این پدیده آنقدر جذاب بود که حتی سبب شد تا یک فیلم سینمائی درباره آن ساخته شود. پس از چند سال، هنرمند دیگری به نام " مت ریندلی " در انگلستان دوباره این شیطنت ها را از سر گرفت. او شک نداشت که این دایره ها ساخته ی انسان است و قصد داشت، نشان دهد که ایجاد گندم دایره ها چقدر آسان است. ARMIN |
|
+ نوشته شده در
87/06/09ساعت 8 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
RONALDO
AZ ARMIN |
|
+ نوشته شده در
87/05/28ساعت 11 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
حالا حالت چطوره؟
درد دل کن...
منم درد دل می کنم... |
|
+ نوشته شده در
87/05/28ساعت 11 بعد از ظهر توسط ahmad |
|
|
ای قافله سالار شب حلقه بگوشان ای مقصد و مقصود دل تنگ خروشان در عمق نگاه تو جهان مست و خراب است با باد سحرگاه ،شبم نقش برآب است هنگام خداحافظی چشمه و مهتاب مردیم بیا بر سر قبر شب مرداب با صاعقه ها شب به سحر می رسد اینجا ای شمع به دستان شب صاعقه برپا در محکمه دوست کسی برتر و اعلاست کو در پی انجام تکا لیـــــــــــف حالاست
خوب سلام یک قسمته ولی خداحافظی یک باید ـــــ | ــــ |
|
+ نوشته شده در
87/03/26ساعت 8 بعد از ظهر توسط کافشین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
به وبلاگ من و دوستانم خوش اومدید شما خواننده دوست داشتنی هم از همین حالا میتونید کنار ما باشید دوستتون دارم ! خدا به همراهتون... حالا که خدا مرا، ترا انسان کرد حالا که عدم بدل به جان جانان کرد حالا که غذا و راهمان داد خدا حالا که مریضی مرا درمان کرد حالا که فقط جوازه حالا دارم باید که ز شوق او جهان طوفان کرد با گفته حضرت علی شاید گفت حالا که خدا نصیب جسمم جان کرد ما فات مضی و ما سیاتیک فاأین آنی که گذشته رفته فردا فان کرد قم فاغتنم الفرصة بین العدمین حالاست فقط فرصت تو تا کان کرد |
| نویسندگان |
|
ahmad کافشین |
|
RSS
|